تبليغاتX
هر شب کیمیا واسه هر ایرانی حرف داره
 

 

هر شب کیمیا واسه هر ایرانی حرف داره

 

لعنت بر افراد بی کله اطرافم..لعنت به افرادی که به حقوق بشری تجاوز می کنند..لعنت

 

درباره وبلاگ

این وبلاگ رو زمانی طراحی کردم که روز بد و کسل آوری رو پشت سر گذروندم...هرچند میدونم چرت در اومده ولی بهرحال دوستش دارم..از این روزهای تکراری حالم بهم میخوره که مثل سریالهای ایرونی هی تکرار میشن... دوستهام بیشترشون ناروزنن..دیگه حتی دوست ندارم شرکت هم برم و پرت تر از همه درسهامه که هیچ حوصله خوندنشو نو ندارم واز شما میخواهم که بگید تا حالا عاشق شدید و نظرتون در مورد زندگی چیه.اگه راه درست زندگی کردن رو پیدا کردید به من هم بگید...

نویسندگان

نوشته های پیشین

طراح قالب

  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

 

 

زندگی شاید:

یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زبیلی از آن میگذرد

زندگی شاید:

ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد

زندگی شاید :

طفلیست که از مدرسه بر می گردد

زندکی شاید :

افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناک دو هم آخوشی

یا  عبور گیج رهگذری که کلاه از سر بر می دارد و با لبخندی بی معنی می گوید "صبح به خیر"

زندگی شاید :

آن لحظه مسدودی است

که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد

تفسیر تو از زندگی چیه؟ 

 

 

نوشته شده توسط *@ki!m!i* در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 23:1 موضوع: | لینک ثابت

درخت که سوخت دودش دیوانی از گریه برای باغ نوشت

باغ که سوخت دودش

داستانی غمناک برای کوه نوشت

کوه که سوخت دودش

تراژدی برای شهر نوشت...در شهر هم زنی بود

که زیبایی درخت وکوه و دهکده و شهر را

در دل و چشم و قامتش داشت

آنگاه که زن هم خود را برای آزادی سوزاند

                                                          دودش داستانی بی پایان برای سرزمینم نوشت....   

 

 

نوشته شده توسط *@ki!m!i* در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 22:40 موضوع: | لینک ثابت

روحی جدید و حالتی ویران کننده سراپای وجودم را بهم ریخته بود ومن بدون اینکه معنی عشق را بدانم

چیزی نامحسوس را دوست داشتم .

آیا نمیتوان گفت اولین احساسات آدمی بسیار شگفت انگیز است؟

واسه همه ما این حالت پیش اومده انکار نکن...شده تو یه لحظه یکی رو انقدرنزدیک بدونم که اون حس را  آنقدرتوصیف کنم تا به عشق برسم که اشتباهم کردم چون عشق نبوده یه احساس خوشایند و زیبا بوده که به مرور به یه حس بیرحم و تهی از خوشی تبدیل شده و اون موقعاست که میفهمی عشق نبوده که تونستی فراموش کنی جایگزین کنی و حتی دیگه بهش فکرم نکنی معلومه که فقط یه عادت بوده یه تلقین..یه تلقین که خودت بر خودت القا کردی مگه نه؟

 

 

نوشته شده توسط *@ki!m!i* در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 22:32 موضوع: | لینک ثابت

در خود گمشده بودم-نمی دانستم چه شده است...باد میوزید و من چه میدا نستم چرا میوزد

از عادت گوشم به لالایی بارون آشنا بود ...چه ابله به آن زیبایی فقط می نگریستم

که می دانست همان شب بود که مرا با خود برد ...که می دانست سیاهی در آن دم بود که نمایان بود

قطره های شبنم-نسیم خنک همه را می شناختم و به هیچ کدام نیاندیشیدم

در آن لحظه مردد بودم که هستم و انسانم...چه انسانی بی اندیشه به خود و دورش می نگرد

آری پست بودیم و نمی دانستیم جه زیبا خلق شده اند.

من که بودم دختری از جنس یک برگ یا بلوری سخت...چه خیالاتی چه افکاری در این دختر موج میزد

که میدانست معنای عمیق عشق چیست جز شنیدن واژه عشق

چه بی مغز بودیم ...چه بی مغز بودم ...چه بی مغز بودی...

کاش افکارها روشن و چشمها باز بودند

 کاش افکار پوچم را دور می ریختم...با همان درک همه چیز را در می یافتم...

 

 

نوشته شده توسط *@ki!m!i* در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 22:16 موضوع: | لینک ثابت

آه ای گل سرخ تو بیماری

کرمی نا پیدا و مرموز که شب هنگام پرواز می کند

در طوفان بی پایان و خروشان

راه بستر تو را یافته است...بستر تو بستری از شادی و ارغوانی

و عشق مرموز او زندگی تو را تباه کرده است.

عشق بهتر بگم حالت ویران کننده و حس ناشناس یه حس غریب که هم خوشاینده هم خوف آور راستی راستی آدم رو مریض میکنه عشقم کرمه که هی پیله می کنه و تا زندگیتو سیاه و خراب نکنه ول کن نیست این نظر منه حالا خوبه یا که بده...نظر تو چیه دوست عزیز؟

 

 

نوشته شده توسط *@ki!m!i* در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 21:59 موضوع: | لینک ثابت

حرفی رو بزن که بتونی بنویسی..چیزی رو بنویس که بتونی پاشو امضا کنی..چیزی رو امضا کن که بتونی پاش وایستی...

 

دروغ نگو حتی اگه مجبور بودی..غیبت نکن حتی اگه به تو بد کرده بود..تهمت نزن حتی اگه دشمن تو بود..زیاد حرف نزن حتی اگه زیاد حرف داشتی..گریه نکن حتی اگه دلت خیلی پر بود...فریاد نکش حتی داخل یک بالش..با کسی صمیمی نباش حتی اگه خیلی دوستش داشته باشی...

 

اگه چشمت پرسید بگو ندیدمش..اگه گوشت پرسید بگو نشنیدمش..اگه دستت لرزید بگو مال سرماست.. اگه پات سست شد بگو مال ضعف..ولی اگه دلت ریخت به خودت دروغ نگو...

 

 

 

نوشته شده توسط *@ki!m!i* در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت 2:34 موضوع: | لینک ثابت

عشق را باید نصیب کسی کنی که لایق آن باشد نه تشنه آن چون هر تشنه ای روزی سیراب

می شود.یعنی واقعا طرفت وقتی گند از آب در میاد آدم کفری میشه.این روزها همه چیزها

دل خوشکنکی الکی شدن من که چیزی خوشحالم نمی کنه...این روزها دنیا واسه من از

خونمون کوچیکتره...از خدا میخوام یکی رو سر راهم بگذاره که واقعا ببینه منو..با چشم باز نه

فقط ظاهرم رو وجودم رو حس کنه همین...

 

 

نوشته شده توسط *@ki!m!i* در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت 1:58 موضوع: | لینک ثابت

   

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I